برچسب:
نویسنده: سارا محبی
یاتو|
مثلاً یک روز اگه سیگاری بشم یکی از مشغلههام اینه که سیگار را کجا بگیرم که نگیره به بقیه! و توی یک پیادهروی شلوغ یکدفع یکی داد نزنه، آییی لباسم سوخت و همه همزمان برگردند سمت من و سیگارم.
+ حتی م مالکیتی هم که میچسبه به سیگار عجیبه، چه برسه به بقیهی چیزها.
برچسب:
نویسنده: سارا محبی
برچسب:
نویسنده: سارا محبی
یاتو|
از غمانگیزترین قابهای عالم برام، قابیه که مامان و بابا پایین اتوبوس ایستادند و تا آخرین لحظه به اتوبوس نگاه میکنند و هر بار بلند میشم تا به خودم ثابت کنم رفتند ولی میبینم هنوز دارند نگاه میکنند. جایی از جهان که همیشه با خودم تکرار میکنم که چقدر پدر و مادر بودن عجیبه! و ته دلم میگم میشه من مادر هیچ قصهای نشم ریرا؟
برچسب:
نویسنده: سارا محبی
یاتو|
از وقتی انگشتر عقیق گم شد، حس میکنم به بهاش چیزی ارزان را خریدم، قصهای که تا ابد برام عجیب و حل نشده میمونه، اینکه اون انگشتر الان کجاست؟ تو دست کیه؟ پیش صاحب جدیدش چقدر دووم میاره؟ و با کدوم حرکتم از زندگیم پرت شد بیرون؟ اینکه قصهاش چی بوده و از کجا میاد و به کجا میره ریرا؟ و اینکه میشه جهان چرخ بزنه و دوباره به من برسه؟ آخ اگه برسه ریرا!
برچسب:
نویسنده: سارا محبی
برچسب:
نویسنده: سارا محبی
یاتو|
الان انرژیای دارم که فقط باید توی پلههای یک منار بلند خالی بشه که تا وقتی میرسی تهاش، یکی اذان را داد بزنه و اون تیکهی روحم بگه آخیش و درکگویان باشه به تمام این هفتهها.
برچسب:
نویسنده: سارا محبی